تکنیک 10-10-10-10 برای تصمیم گیری هوشمندانه


تکنیک 10-10-10-10 برای تصمیم گیری هوشمندانه

برای اینکه تصمیم بهتری بگیریم بهتر است چارچوب زمانی خود را تغییر دهیم. در این صورت ما می توانیم نیازها، ترس ها، تمایلات و موضوعاتی که بدان آگاهی نداریم را در مقاطع گوناگون ببینیم. این تکنیک کمک می کند تا اهداف و ارزش های عمیق تر خود را شناسایی و اولویت بندی کنید.

برای استفاده از این تکنیک 4 سوال ساده از خود بپرسید:

سوال اول : پیامد این تصمیم بعد از 10 دقیقه چیست؟

سوال دوم : پیامد این تصمیم بعد از 10 روز چیست؟

سوال سوم : پیامد این تصمیم بعد از 10 ماه چیست؟

سوال چهارم: پیامد این تصمیم بعد از 10 سال چیست؟

آنچه که در مورد این تکنیک جالب است اینکه ساده و بر اساس پرسش است. ما باید به طور پیوسته نتیجه تصمیم هایمان را در برابر تاثیراتی که در آینده خواهند داشت بررسی کنیم. اگر شما اهداف بلند مدتی را در سر می پرورانید، باید از عملکرد مقطعی اجتناب کرده و به دنبال نتایج پایدار در آینده باشید. این بدان معنی است که ارزش ها، موانع، تمایلات و تاثیرات انتخاب ها را باید در طول زمان مشاهده کنید.

ما انسان ها عموما نگرش کوتاه مدت داریم و آخرین اتفاقات، مسایل، نیازها، کمبودها روی ما خیلی تاثیر دارند. مثلا ممکن است در یک جلسه به خاطر یک مساله تحقیر شده ایم (ندانستن یک امر یا نداشتن یک چیز) بلافاصله می آییم و می نشینیم و تصمیم می گیریم که فلان موضوع را یادبگیریم و یا بخریم.

همین طور در عرصه سرمایه گذاری نیز چنین است، می شنویم که چند کشور رفته اند و روی یک موضوع سرمایه گذاری کرده اند. ما نیز بلافاصله به این فکر می افتیم که از قافله عقب نمانیم.

بنابراین ما نیازمند تکنیک هایی هستیم که به صورت مصنوعی (آگاهانه) افق تحلیل خود را تغییر دهیم. این تکنیک کمک می کند از هیجانات امروز گذر کنیم به ارزش های عمیق و نیازهای مشخص پایدار. آنگاه است که می توانیم تصمیم گیری کنیم و یا سرمایه گذاری کنیم و مطمئن باشیم که این سرمایه گذاری به نیازهای اصیل ما پاسخ می دهد و نه هیجانات خام.


تازه های علم روانشناسی

بیسکویت سوخته



بسکوییت سوخته زمانی که من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا او هم متوجه سوختگی بیسکویتها شده است! در آن وقت، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه جوابی به پدرم دادم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا میکردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویتهای سوخته می مالید و لقمه لقمه آنها را میخورد. یادم هست آن شب وقتی از سر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم بابت سوختگی بیسکویت ها از پدرم عذرخواهی میکرد و هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت: اوه عزیزم، من عاشق بیسکویتهای خیلی برشته هستم.
همان شب، کمی بعد که رفتم بابام را برای شب بخیر ببوسم، از او پرسیدم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویتهاش سوخته باشد؟ او مرا در آغوش کشید وگفت:مامان تو امروز روز سختی را در سرکار گذرانده و خیلی خسته است. بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز کسی را نمی کشد! زندگی مملو از چیزهای ناقص... و انسان هایی است که پر از کم و کاستی هستند . خود من در بعضی موارد، بهترین نیستم، مثل خیلی از مردم، روزهای تولد و سالگردها را فراموش میکنم.
اما در طول این سالها فهمیده ام که یکی از مهمترین راه حل ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم و پایدار: درک و پذیرش عیب های همدیگر و شاد بودن از داشتن تفاوت با دیگران است و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب، بد و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و با انسان ها رابطه ای داشته باشی که در آن، بیسکویت سوخته موجب قهر و دلخوری نخواهد شد. این موضوع را می توان به هر رابطه ای تعمیم داد. در واقع، تفاهم، اساس هر روابطی است،هر رابطه ای با همسر یا والدین، فرزند یا برادر،خواهر یا دوستی! کلید دستیابی به شادی خود را در جیب کسی دیگر نگذارید آن را پیش خودتان نگهدارید.
بنابراین، لطفاً یک بیسکویت به من بدهید، و آری، حتی از نوع سوخته که حتماً خیلی خوب خواهد بود!!!


 

چه قدر خوبیم ما



کلا خاص تشریف داریم. یعنی اگر کار مملکت در بسیاری موارد پیش نمی رود مال این است که هشتاد میلیون کنار هم ردیف شده ایم یکی از یکی خاص تر! همه متفاوت، همه ویژه، همه... حالا بین ما هشتاد میلیون نفرخاص، یک عده اسپشیال هستند سه نبش و اوکازیون. این ها یک پُز روشنفکری الکی(بخوانید ادا. دخلی هم به میزان روشنایی و تاریکی فکرشان ندارد)دارند که در نوع خودش کلی اسباب خنده است اما معلوم نیست چرا خودشان جدی اش می گیرند. این (بعضی از ما خاص ها)خیلی بی ادبی ست و خیلی افت دارد و خیلی گناه کبیره و ذنب لایغفر است اگر صبح مثل بقیه ساعت هفت و هشت بیدار شوند چون خاص هستند زیر دوازده، یک در مرام شان نیست.

خب البته طبیعی است،دیشب را حدود چهار صبح خوابیده اند. چه کرده اند؟بیایید یک روز خاص را مرور کنیم: با خلق سگی از خواب بیدار می شوند. دلیلی هم ندارد اما چون فقط احمق ها و کم شعورها و نافهم ها و ... با حسی خوب و نگاهی تازه به دنیا از خواب برمی خیزند، این ها که خاص هستند محض تفاوت و ابراز دانستگی و فخر و مباهات به عالم امکان که بعله ما قدم برهستی گذاشته و متفاوتیم، با رویی ترش و دژم و بی حوصله و بی حال ساعت یک بعد از ظهر،صبح را شروع می کنند.سیگاری می گیرانند. این سیگار روشن کردن ناشتا مال خاص ترترهاست.آن ها که کمی خاص هستند سیگار را بعد از صبحانه روشن می کنند. بعد که سیگار تمام شد پوزخندی به عالم هستی و حومه می زنند،سری تکان می دهند به نشانه ی تاسف برای تمام بشریت بی شعور حمال. زیر لب می گویند دهنم مزه ی الاغ گرفت. یک آت و آشغالی به یک دست و آب زیپویی به دست دیگر گرفته ادای خوردن در می آورند(این اصطلاحات مال خودشان است. من بی تقصیرم) بالاخره یک کاری می کنند آن کار هرچه باشد طی انجامش خطاب به خود یا سایرین مدام از این اصطلاحات استفاده می کنند:اوه شِت حیرت انگیزه شاک شدم(سابقا مردم شوکه می شدند یا دست بالا شوک می شدند الان مد است. یک عده "شاک"می شوند. گویا با کلاس تر است. .
.
#کتاب_چه_قدر_خوبیم_ما
#ابراهیم_رها


 

فن بیان در سخنرانی



در طول صحبت کردن با مشتری میانگین کلماتی که باید در هر دقیقه به کار گرفته شوند بین ۱۵۰ تا ۱۶۰ است. تجربه ثابت کرده است که در طول حرف زدن با مشتری برای تفهیم او از قیمت، کیفیت محصول، خدمات مربوط به برند و سوابق شما و خلاصه جلب اعتماد او لازم است بین ۲۰ تا ۳۰ درصد از سرعت حرف زدن معمول خود بکاهید. ضمن این که آرام حرف زدن با کسانی که برای اولین بار است آن ها را ملاقات می کنیم، خصوصا اگر در جایگاه مشتری باشند ضروری است.
مشاهده مقاله بررسی نقش عزت نفس در ارتباطات و راه های توسعه آن در خود

آرام صحبت کردن چه طور به توسعه و افزایش فروش کمک می کند؟
چه طور سرعت حرف زدن خود را به صورت دقیق سنجش کنیم؟

آرام حرف زدن را با یک متن کوتاه یا مقدمه یک کتاب کم حجم شروع کنید. محتوا داخل متن را بلند بخوانید و ترجیحا بی صدا نخوانید. مدت زمان یک دقیقه را با موبایل خود تنظیم کنید تا دقیقا مثل یک کورنومتر زمان مطالعه شما مشخص شود. بهتر است متن را در نرم افزار WORD کامپیوتر مطالعه کنید تا بتوانید تعداد واژه هایی که مطالعه شده است را بعد از گذشت یک دقیقه مشاهده نمایید. بعد از این شصت ثانیه تا کجا متن پیش رفته اید؟

به تعداد لغاتی که مطالعه شده است توجه کنید. در این یک دقیقه زیر ۱۵۰ کاراکتر را موفق شده اید که مطالعه کنید؟ اگر جواب شما مثبت است سرعت حرف زدنتان طبیعی و مناسب است. در صورتی که واژه های بیش تری را در طول این یک دقیقه خوانده اید باید با استفاده از تمرینات آرام صحبت کردن سرعت خود را کاهش دهید.
تمرین تکنیک نسبت ۲۰ به ۸۰ یکی از راهکارهای کلیدی که اتفاقا فرصت ذهن خوانی و کنترل افکار دیگران را نیز برای ما به عنوان فروشنده در برخورد با مشتری فراهم می کند استفاده از نسبت ۲۰ به ۸۰ است. در این نسبت ۲۰ به منزله ۲۰ درصد کل ارتباط کلامی ما با مشتری است که ما اجازه داریم در طول آن صحبت کنیم. باقی این نسبت همان ۸۰ درصدی است که به مشتری و نظرات او بستگی دارد. این نسبت تمرین خوبی برای آن دسته از فروشندگان یا بازاریابانی است که با پرحرفی خود مشتریان را آزرده می کند. کم تر حرف زدن به صورت خود به خود سرعت حرف زدن ما را هم تعدیل خواهد کرد


گروه موفقیت سجاد شاهرخی

فکر کردن به تصمیم گیری ها

 


زیاد فکر کردن برای هر تصمیم؛ خوب یا بد؟

شاید چنین تجربه ای داشته باشید که در یک دوراهی قرار می گیرید و آنقدر فکر میکنید و دو دل هستید تا زمان از دست می رود و هیچ حرکتی نمی کنید. زمانی که می خواهید تصمیمی بگیرید و تمام حالت های مختلف را در نظر می گیرید و نتایج هر انتخاب را تصور می کنید و می خواهید تمام احتمالات آینده را پیش بینی کنید یعنی دچار فکر کردن بیش از حد هستید. شما با فکر کردن زیاد می خواهید از اشتباه و خطر کردن اجتناب کنید. مشکل بیش از حد فکر کردن این است که می خواهید آنچه را که غیرقابل کنترل است، کنترل کنید. شما گوی جادو ندارید که آینده را پیشگویی کنید. بیشتر انتخاب ها نامعلوم اند. مثلا وقتی شما همسری انتخاب می کنید، نمی دانید در زندگی با چه موقعیت هایی مواجه می شوید و همسر شما چه واکنشی خواهد داشت. بیش از حد فکر کردن شما را از موقعیت هایی مثل دانشگاه رفتن، شغل انتخاب کردن، ازدواج، بچه دار شدن، خرید خانه و غیره باز می دارد.شما می خواهید از خطر دور بمانید درحالیکه همین روش شما را در معرض خطر بیشتری قرار می دهد. شاید باعث شود در رابطه ناسالمی بمانید یا مسیر شغلی تان را هیچ وقت عوض نکنید یا هیچوقت دنبال علاقه تان نروید.

پس چه کار باید کرد؟

زمانی را که صرف فکر کردن دربارۀ تصمیم گیری می کنید محدود کنید. برای تصمیم گیری محدودۀ زمانی تعریف کنید حتی اگر احساس خوبی به شما نمی دهد. به خودتان اجازه دهید تعداد کمی انتخاب را بررسی کنید(نه یک به یک آنها را).به خودتان سخت نگیرید. شما انسان هستید و اگر اشتباه کنید دنیا به آخر نمی رسد. می توانید از هر اشتباه درس بگیرید. فکر کردن بیش از حد به خاطر اضطراب است؛ پس تکنیک های مدیریت استرس را یاد بگیرید مثل یوگا، دویدن، گردش در طبیعت یا مدیتیشن.

اشتباه کردن بهتر از هیچکار نکردن است.

 

مترجم:عاطفه_محمدصادق

تازه های علم روانشناسی


 

زینب شریفی را بهتر بشناسیم!


زینب شریفی پژوهشگر و استاد ارتباطات دانشکده خبر اهواز است، اگر بخواهیم به فعالیت های وی در زمینه روابط عمومی و رسانه نگاهی بیاندازیم کاری بس دشوار در پیش داریم چرا که وی فعالیت های گسترده ای در زمینه های اجرایی و آموزشی روابط عمومی و رسانه انجام داده

 

اما اگر بخواهیم به صورت مختصر وی را معرفی کنیم وی متولد سال ۱۳۵۷ در اهواز است تحصیلات کارشناسی اش در سال ۱۳۸۱ به پایان رساند و در سال ۱۳۸۹ وارد مقطع کارشناسی ارشد ارتباطات اجتماعی دانشگاه آزاد تهران مرکز شد و بعد از آن در مقطع دکتری علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علوم تحقیقات تهران ادامه داده و  پایان‌نامه اش در زمینه روزنامه‌نگاری محیط زیست بود که هم اولین دانشنامه دکتری در این حوزه است که بر اساس این تحقیق و با اجماع صاحبنظران و اساتید حوزه ارتباطات و محیط زیست ، اولین مدل ” مولفه های روزنامه نگاری محیط زیست ” برای مطبوعات ایران پایه گذاری شد.

 

عمده فعالیت های پژوهشی وی در حوزه روابط عمومی و رسانه است و تحقیقات پژوهشی متعددی همچون نقش اینترنت در مدرن تر شدن انواع سبک های جنگ نرم، بررسی نقش رسانه ها در تغییر رویکرد    (اسلام هراسی پنهان ) به سوی ( اسلام هراسی آشکار) در کشورهای غربی، بررسی نقش رسانه ها در شکل گیری انقلاب های رنگی در اروپای شرقی، بررسی نقش جهانی شدن بر آموزش های مادام العمر با تاکید بر رسانه های نوین، نقش روابط عمومی در ارتقای سطح آگاهی مخاطبان، بررسی نقش ماهواره در مدرن شدن جنگ های نرم سنتی، نقش رسانه های نوین در تقویت نقدنویسی، مقایسه نقش رسانه های در انقلاب های رنگی اروپای شرقی و انقلاب اسلامی، بررسی نقش رسانه های ارتباط جمعی در مبارزه با قاچاق، بررسی نقش رسانه های نوین در امنیت پایدار خوزستان(مطالعه موردی شبکه العربیه و الجزیره) و … در نشریات معتبر پژوهشی انجام داده است.

 

شریفی همچنین استاد تهیه و تنظیم خبر ، شیوه نگارش در روابط عمومی، ویراستاری و مدیریت خبر ، اصول گزارش نویسی ، تجزیه و تحلیل محتوای پیام، کاربرد مصاحبه در خبر ، کاروزی خبری دانشجویان خبرنگاری، اصول تشریفات در روابط عمومی، سیاستگذاری خبری، اطلاع رسانی و تبلیغات فرهنگی، رسانه های تصویری و فرهنگ، جدول برنامه خبری در دانشکده خبر اهواز ، دانشکده آزاد و پیام نور و دیگر مراکز دانشگاهی است.

 

یکی از فعالیت های ثابت وی نیز ستون نویسی در نشریات و رسانه ها و مدرس دوره های کوتاه مدت خبرنویسی ، تشریفات و روابط عمومی در ادارات مختلف استان خوزستان است، علاوه بر این وی یکی از داوران جشنواره های مختلف رسانه و ارتباطات همچون ، جشنواره شهر و رسانه، جشن روز خبرنگار، جنشواره تعلیم، رسانه ، تربیت است

 

در سال ۱۳۸۹ پایان نامه وی تحت عنوان نقش رسانه ها در شکل گیری انقلابهای رنگی اروپای شرقی در هشتمین دوره معرفی پژوهش فرهنگی سال به عنوان پژوهش برتر استان خوزستان انتخاب شد.

 

وی بیش از این مدیرمسئولی و سردبیری نشریه علمی انگلیسی زبان در دانشگاه دولتی ایلام،عضو شورای سردبیری همسایه ها، مسئول و نماینده خبرگزاری دانش آموزی پانا در خوزستان، سردبیری ماهنامه  سخن جوان، سازمان دانش آموزی خوزستان، نماینده خبرگزاری پانا در مکه و مدینه، مسئول برگزاری دوره های کوتاه مدت خبر در آموزش و پرورش خوزستان و سازمان دانش آموزی، برگزاری جشنواره مطبوعات دانش آموزی در خوزستان، مسئول روابط عمومی آموزش و پرورش عشایر خوزستان ، مشاور امور رسانه ای مدیر آموزش و پرورش عشایر خوزستان، مسئول سایت خبری آموزش و پرورش عشایر خوزستان، مدیرگروه رشته روابط عمومی در مرکز علمی کاربردی دانشکده خبر،مدیر موسسه پژوهشی ایده پردازان کارون ، سردبیر تحریریه روزنامه همشهری در خوزستان ، عضو هیئت‌امنای تالار گفتگوی شهروندان خوزستان و مشاور جوان مدیرکل آموزش و پرورش استان خوزستان بوده است.


 

۴۰ درس در ۹۰ سالگی


"رجینابرت ، مقاله نویس ۹۰ ساله ،اوهایو"

این ۴۰ درسی را که آموخته است
به مناسبت 90 سالگی خود مینویسد:

۱ـ زندگی مهربان نیست
اما بازهم خوب است.

۲ـ وقتی شک داری
قدم بعدی را کوتاه تر بردار.

۳ـ زندگی کوتاه تراز آن است که
برای نفرت ازکسی وقت صرف کنی.

۴ـ شغل تو وقتی بیمار باشی
به فکر تو نخواهد بود.
اما دوستان و والدین ات چرا
با آنها در تماس باش.

۵ـ هرماه اقساط خود را به موقع پرداخت کن.
۶ـ لازم نیست در هربحثی برنده باشی.

۷ـ با دیگران همدردی کن، این خیلی بهتر از آن است که تنهایی گریه کنی.

۸ـ هرکسی رو همان طور که هست بپذیر

۹ـ پس انداز برای دوران پیری را با اولین چک حقوقت شروع کن

۱۰ـ وقتی نوبت مشکلات میرسد، مقاومت بیهوده است، بامسایل روبرو شو.

۱۱ـ باگذشته ات آشتی کن، تا امروزت را خراب نکند

۱۲ـ بد نیست گاهی بچه هایت ببینند،که گریه می کنی.

۱۳ـ زندگی ات را بادیگران مقایسه نکن.از کجا می دانی آنها درچه وضعیتی هستند

۱۴ـ اگر قرار است رابطه ای پنهان بماند، درگیرش نشو.

۱۵ـ هرچیزی ممکن است در یک چشم به هم زدن تغییرکند، 

اما ناراحت نباش،خدا پلک نمی زند.

۱۶ـ نفس عمیق بکش، آرام ترمی شوی.

۱۷ـ ازهرچه مفید،زیبا یا لذت بخش نیست، دست بردار.

۱۸ـ هر اتفاقی که واقعا به تو فشار می آورد، تو را قوی تر می کند.

۱۹ـ برای آنکه کودکی خوبی داشته باشی، هیچ وقت دیر نیست.

۲۰ـ وقتی قرار است به دنبال کسی بروی که دوستش داری، نگو"نه".

۲۱ـ شمع روشن کن،ملحفه ها رو نوکن، دل انگیزترین لباس راحتی ات رو بپوش
برای زمان خاصی نگه اش ندار، همین امروز زمان خاص فرا رسیده.

۲۲ـ آمادگی کافی است، دل را به دریا بزن.

۲۳ـ هیچ کس جز خودت مسوول خشنودی تو نیست.

۲۴ـ هرمشکلی که برایت پیش آمد،بگو آیا پنج سال بعد هم این مساله برایم مهم است؟

۲۵ـ همیشه زندگی رو انتخاب کن.

۲۶ـ بخشنده باش.

۲۷ـ آنچه دیگران درباره تو فکر می کنند، به تو مربوط نیست.

۲۸ـ زمان همه چیز رو درست می کند
به زمان وقت بده.

۲۹ـ اوضاع هر چقدر بد یا خوب باشد تغییر خواهد کرد.

۳۰ـ خیلی جدی نباش.

۳۱ـ به معجزه اعتقاد داشته باش.

۳۲ـ قدر پدر و مادرت رابدان.

۳۳ـ زندگی را بررسی نکن
کارت را بکن
و بیشترش را هم همین حالا.

۳۴ـ فرزندانت فقط یک دوران کودکی دارند.

۳۵ـ اگر مشکلات خود را تلنبار کنیم
مشکلات خود را بزرگتر می کنیم.

۳۶ـ حسادت اتلاف وقت است
همین حالا هر چیزی را که نیاز داشتید، دارید.

۳۷ـ بهترین پیشامد هنوز در راه است.

۳۸ـ مهم نیست چه احساسی داری،
بلند شو ، لباس بپوش و شروع کن.

۳۹ـ رها باش.

۴۰ـ زندگی فراز و فرود نیست، نعمت است.


 

دنیا فقط خودم


وقتی آدما به هیچ صراطی مستقیم نیستن،
تو هم یه جوری باش که نه محبت زیادیت بزنه زیر دلشون...
نه نامهربونیت بشینه تو ذهنشون...
یه جوری باش،اونجوری که دلت می خواد...
عاشق شو،اما عاشق چیزای قشنگ...
دلتو یه جا اسیر نکن...
عشق،که فقط عشق زن و مرد نیست...
دور و برتو خوب نگاه کنی،می بینی خیلی چیزا هست واسه دوست داشتن...
فقط یادت باشه،همیشه مغزتو با دلت تنظیم کن...
خودتو با خودت نه با هیچ کس،که اگه غیر از این باشه بازم یه جای کار می لنگه...
خوشبختیو هیچ کس به هیچ کس نمی ده جز خودت...
اگه حواست به خودت باشه،قدر خودتو بدونی...
همیشه خوشحالیو خوشبخت...


 

شده...؟


 

تا حالا شده یه حرفی رو به هیچکس نتونی بگی اما شبیهش رو صدجا بخونی؟

نگاهش کردم و گفتم: «خب شاید...»

سرش رو انداخت پایین و گفت: قبلا فکر می‌کردم داستانا و شعرا حقیقت ندارن!
کلا شعر و دنیای شاعرا دنیای بی‌معنی هست. چون چیزی رو به خودشون القا می‌کنن و می‌نویسن که اکثرا در شرایطش نیستن و اصلا وجود نداره. توهم ذهنیه!

هی می‌گفتم خب که چی خودت رو بذاری توی شرایط سخت تا بنویسی !!! مگه اونی که نیست، اونی که رفته چقدر اهمیت داره؟ خب نیست که نیست، رفت که رفت.

خندیدم و گفتم: «و حالا!؟»
حالا اینکه اگه بدونی چقدر دلم براش تنگ شده؟

اگه بدونی «نیست که نیست» چقدر سخته؟

اگه بدونی «رفت که رفت» چقدر بی‌معنیه؟

اگه بدونی چندبار می‌خواستم بهش بگم خب دلم تنگه، بسه دیگه!!
«و نگفتی؟»
و نگفتم. می‌دونی! من هیچ دلیل منطقی برای نبودنمون پیدا نکردم! کاش دوستم نداشت یا کاش دوستش نداشتم و این می‌شد دلیل. ولی وقتی همدیگه رو دوست داریم هیچ چیزی نمی‌تونه واسم دلیل بشه! فقط می‌دونم نیستیم و چند روزه فهمیدم باید بیشتر کمک کنم به نبودنم! به فراموش شدنم...


یه جاهایی می‌خوان نباشی و یه جاهایی هم خودت می‌فهمی که نباید باشی!!

قطره‌های شفاف اشک در چشمانش بازی می‌کرد. نفس عمیقی کشید، موهایش را دور دستش تاباند و محکم بست. با پشت دست روی چشمش کشید و در حالی که سعی می‌کرد بغضش را پنهان کند گفت: من نمی‌دونم ما آدما چرا سر راه هم قرار می‌گیریم؟
چرا اون لحظه‌ای که باید خیلی ساده از کنار هم عبور کنیم یهو می‌ایستیم و به هم خیره می‌شیم؟ چرا وقتی باید بمونیم یهو از هم دور می‌شیم؟

ما مهره‌های کدوم شطرنجیم؟
کی داره ماها رو انقدر تلخ بازی می‌کنه؟

ناگهان با جدیت به چشمانم خیره شد و گفت: ببینم، تو تا حالا دلت برای کسی تنگ شده؟

شانه‌هایم را بالا انداختم و گفتم: «هم شده و هم هست... دلتنگم، خیلی زیاد. شاید اصلا از این همه نبودن پیر شدم، اما ته دلم خوشحالم... خوشحالم که حداقل یه نفر یه گوشه‌ی دنیا هست که دلم براش تنگ می‌شه، کسی چمی‌دونه، شاید اونم حال من رو داشته باشه».

عقب‌ عقب رفت و به دیوار تکیه داد. انگار گریه امانش را بریده باشد، خودش را روی دیوار سُر داد و بر زمین نشست و سرش را بین دو دست گرفت. حالا قرمزی چشمانش بیش از پیش به چشم می‌آمد و کلمات در لابه‌لای هق‌‌هقش گم می‌شد. بی‌آنکه برایش مهم باشد صدایش را درست می‌شنوم یا نه، گفت: یعنی ممکنه اونم آروم و قرار نداشته باشه؟ یعنی می‌دونه دلتنگشم!؟

سخته... 


 

...معمولی



در دفترِ شعر من ــ این دیوان معمولی ــ
محبوب من ماهی است با چشمان معمولی!

برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جز انسان معمولی

با پای خود دور از «پری دم» های دریایی
عمری شنا کرده‌ست در یک وان معمولی

محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر
یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

او جوجه‌تیغی روی پلک خود نچسبانده!
تا نیزه‌ای سازد از آن مژگان معمولی

محبوب من این است و من با سادگی‌هایش
سر می‌کنم در خانه‌ی ارزان معمولی

جای گلستان می‌توان با بوسه‌ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی

با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یا قرآن معمولی

عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت می‌شود پیکان معمولی

معشوق من پاک است و عشقم پاک اما من...
من کیستم در متن این دوران معمولی؟!

من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بدهکاران معمولی!

____________
غلامرضا_طریقی